تبليغاتX
عاشقی

خیلی سخته که بغض داشته باشی امانخوای کسی بفهمه...

خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخوادفراموشش کنی...

 خیلی سخته که سالگردآشنایی باعشقت روبدون حضورخودش جشن بگیری...

 خیلی سخته که روزتولدت ،همه بهت تبریک بگن،جز اونی که فکرمیکنی به خاطرش زنده ای...

خیتی سخته که غرورت روبه خاطریه نفربشکنی،بعدبفهمی دوست نداره...

خیتی سخته که همه چیزت روبه خاطریه نفرازدست بدی ،امااون بگه:دیگه نمی خوامت...

                                        (تقدیم به زیباترین شعرزندگیم) 

                                       

نوشته شده توسط مهسا در شنبه هفتم آذر 1388 ساعت 20:12 | لینک ثابت |

دلی را شکست...

دلی را شکستن که جایی ندارد 

 دلی را شکستن صفایی ندارد

 دلی را شکستی که کوهی زغم بود 

مگر آن همه عشق بهرتوکم بود 

دلی را شکستی پر از آه وحسرت 

دلی خالی از خشم ونیرنگ ونفرت

دلی را شکستی که جزتو نمی خواست 

زظلمت نمی مرد زعشقت نمی کاست 

دلی را شکستی درآتش نشسته

 دلی راکه جزتوبه کس دل نبسته 

دلی را شکستی پریشان وبی تاب

 زعشق تومیزدبه بیداری وخواب 

دلی را شکستی پشیمان وخسته 

غمت تاقیامت دراین دل نشسته 

 

نوشته شده توسط مهسا در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت 17:25 | لینک ثابت |

...!!!
تو را چون نقش رویا دوست دارم 

چو عطرپاک گلها دوست دارم 

منم چون ماهی افتاده بر خاک توراماننددریادوست دارم 

بخند ای غنچه گلزار هستی که من خندیدنت رادوست دارم 

به باغ خاطرم ای لاله سرخ توراتنهای تنهادوست دارم

نوشته شده توسط مهسا در شنبه هشتم فروردین 1388 ساعت 13:39 | لینک ثابت |

تک پر

آی آدما گوش بکنید وصیت من،

آی شماید که میگیرید رو دوشتون جنازه من،

دستای منو از توی تابوت بیرون بزارید،

تا که بدونن هیچی از این دنیا نبردم،

خالین این دستای من،

توروخدا موهای منو شونه نکشید،

تا که بدونن دست نوازش نکشیدن رو سر من،

اگه کسی سراغم و ازتون گرفت نذارید بره،

آخه اونه قاتل من

بگید چشاش به در بود نیومدی سراغش

بگید به یاد تو بود نیومدی سراغش

بگید که تک پرت مرد نیومدی سراغش

بگید که عاشقت مرد دیگه نیا سراغش... 

نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 10:37 | لینک ثابت |

میدانم!!

انتظار واژه ی غریبی است...
واژه ای است که روزها یا شاید ماه هاست که با آن خو گرفتم،
که چه سخت است انتظار،هر صبح طلوعی دیگر است،
بر انتظار فرداهای من!
خواهم ماند،تنها در انتظار تو...
چرا نوشتم در برگ تنهاییم،برای تو،نمیدانم!!
شاید روزی بخوانند بر تو عشق مرا...
میدانی روزی خواهی آمد،
میدانم!!
گریان نمیمانم،خندانم!
برای ورودت ای عشق،وقتی بیادت می افتم،
بیاد خاطراتت...................
نامه هایت را مرور میکنم،
یک بار...نه...بلکه صدبار
وجودم را سراسر عشق فرا میگیرد...
و اشک شوق
بر گونه هایم روانه میشود...
تنها میگویم همیشه درقلب منی تو..................
میدانم که باز خواهی برگشت...
میدانم!!
                                   بیادلحظات خوش وانتظارتنهایی

نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 11:15 | لینک ثابت |

ای کاش؟؟؟
ای کاش...؟  

ای کاش تو عمرت فقط به یه نفر میگفتی دوست دارم

ای کاش وقتی میگفتی دوست دارم تا آخرش پای حرفت میموندی   

ای کاش وقتی به دستش بوسه زدی وگفتی دوست دارم میموندی ومیدیدی که تا صبح دستاشو بو کرده تا عطر عشقت تو قلبش بمونه  

ای کاش وقتی میخواستی به یکی دیگه دل ببندی اون شبی رو بیادمیاوردی که قسم خوردی دوستش داری   

ای کاش وقتی با نگاهت به لبخندی که رو لباش مرده بود خندیدی از خودت می پرسیدی به کدوم گناه جلوی اون همه نگاه خوردش کردی  

یادته یه هفته هنوز نگذشته بود که پا روی قلبی گذاشتی که بهت تکیه کرده بود وخیلی راحت با اون اومدین از روی تکه تکه هاش ردشدین؟هنوزم صدای قدماتون تو گوششه،توام میشنوی؟  

اما...........

اما افسوس وقتی برگشتی که اونو زیر خروارها خاک پنهان کردن تا کسی نبینه قلب نداره! 

تا کسی نبینه عشقش قلبشو له کرده!!!

اما...........

اما افسوس وقتی پشیمون شدی که به جای تو دست سرد خاک اونو محکم در آغوش کشیده!!!

اما..........

اما افسوس وقتی فهمیدی که به خودش قول داده واست یه فرشته باشه که به جای پرواز به خونه تو واسه همیشه پرکشید ورفت.اما من میدونم دلش هنوزم واسه گرمی دستات داره پر میزنه.میدونی چرا؟!

آخه تو دستات یه عشق پاک میدید.آخه دستات خیلی امن بود دلش میخواست همیشه از این همه دروغ به دستای تو پناه ببره!   

یه چیز بپرسم راستشو میگی؟!!

تا حالا دستای تو ام هوای دستای عاشق اونو کرده؟!

تا حالا واسه یه بارم که شده روزای با هم بودنتونو بیادآوردی؟

ای کاش خودش میتونست بیادو جواب یه عالمه چرا رو ازت بگیره.

اما..........

اما میدونی لحظه آخر از خدا چی خواست؟

"هر جا هست وبا هر کی هست همیشه خوشبخت باشه"

با تمامی قطره های اشک تقدیم به تو...

 

نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 16:36 | لینک ثابت |

چقدر سخته

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت و ازت

دزدید وبه جاش یه زخم همیشگی رو،رو قلبت هدیده

داد،زل بزنی وبه جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی ،

حس کنی که هنوزم دوستش داری ...

چقدر سخته دلت بخواد،سرت وباز به دیواری تکیه بده

که یه بار زیر آوار غرور همه وجودت له شده...

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی...

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک

گونه هاتو خیس کنه،اما مجبور باشی بخندی تا

نفهمه که هنوز دوسش داری...

چقدر سخته گل آرزوهاتو،تو باغ دیگه ای ببینی و

هزار بار تو خودت بشکنی واونوقت آروم زیرلب بگی

گل من باغچه نو مبارک...

نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 12:35 | لینک ثابت |

زیباترین

زیباترین تصویری که درزندگانیم دیدم،نگاه عاشقانه

                      و معصومانه تو بود...

زیباترین سخنی که شنیدم،سکوت دوست داشتنی

                       وزیبا تو بود...

زیباترین احساساتم،گفتن دوست داشتن تو بود...

زیباترین انتظار زندگیم،حسرت دیدار تو بود...

زیباترین لحظه زندگیم،لحظه با توبودن بود...

زیباترین هدیه عمرم،محبت تو بود...

زیباترین تنهاییم،گریه برای تو بود...

زیباترین اعترافتم...عشق تو بود...


                        

                      
              

نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 15:55 | لینک ثابت |

من و تو

من همون تنها ترینم که دلم روبه عشق توسپردم،

تو همون امیدبودنی که به امید تو هنوز نمردم،

من همون دیوونم که همیشه عاشقت میمونم،

توهمون معشوق نابی که روز وشب اسم تو میخونم،

من همون خسته ترینم که دیگه طاقت دوری توندارم،

توهمونی که آرزومه دست تودست گرم تو بذارم،

من همون دریای دردم که میخوام دورت بگردم،

توهمونی که اگه بخندی منم با خنده هات میخندم،

من همون عاشق ترینم که اگه بخوای واست میمیرم،

توهمون فرشته نجاتی که یه روزمیای ونمیذاری من
بمیرم،

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم،

تو همون ماه وستاره منی که با تو دیگه هیچی کم
ندارم...
...



نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 14:30 | لینک ثابت |

تقدیم به جاوید عزیزم...

من و درگیرخودت کن

تا جهانم زیر و رو شه

تا سکوت هر شب من

با هجومت روبه رو شه

بی هوا،بدون مقصد

سمت طوفان تومیرم

منو درگیرخودت کن

بلکه آرامش بگیرم

با خیال تو،هنوزم

مثل هر روز وهمیشه

هرشب حافظه من

پر تصویر تو هیشه

با من غریبگی نکنبا من که در گیر توام

چشمات و از من برندار من مات تصویر توام

توهمین جایی همیشه

با تو شب شکل یه رویاست

آخرین نقطه دنیا

توجهان من،همین جاست

تو همین جایی وهر روز

من به تنهایی دچارم

منو نزدیک خودت کن

تا تو رو یادم بیارم 

با خیال تو هنوزم

مثل هر روز و همیشه

هر شب حافظه من

پر تصویر تو میشه

با من غریبگی نکنبا من که درگیر توام

چشماتو از من برندارمن مات تصویر توام



نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 21:28 | لینک ثابت |

برای عشق...

عكس جديد

برای عشق تمنا کن،ولی خار نشو...

برای عشق قبول کن،ولی غرورت رااز

دست نده...

برای عشق گریه کن،ولی به کسی

نگو...

برای عشق مثل شمع بسوز،ولی نذار

پروانه ببینه...

برای عشق پییمان ببند،ولی پیمان

نشکن...

برای عشق جون خودتو بده،ولی جون

کسی و نگیر...

برای عشق وصال کن،ولی فرار نکن...

برای عشق زندگی کن،ولی عاشقانه...

برای عشق بمیر،ولی کسی و نکش...

برای عشق،خودت باش،ولی عاشق

یک نفر باش...

نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 16:31 | لینک ثابت |

عشق زیباست به شرطی که...

عشق زیباست،به شرطی که محبت باشد.

عشق زیباست،به شرطی که عاشق باشیم.

عشق زیباست،به شرطی که دل شکنی نکنیم.

عشق زیباست،به شرطی که با اوصادق باشیم.

عشق زیباست،به شرطی که با او مهربان باشیم.

عشق زیباست،به شرطی که عشق باشد...










نوشته شده توسط مهسا در شنبه یکم دی 1386 ساعت 20:31 | لینک ثابت |

عشق یعنی...!

عشق یعنی...!

 

عشق یعنی مستی دیوانگی    


عشق یعنی با جهان بیگانگی   


عشق یعنی شب نخفتن تاسحر


عشق یعنی سجده ها باچشم تو


عشق یعنی سر به دارآویختن 

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی درجهان رسواشدن

عشق یعنی درجهان رسواشدن

عشق یعنی سوختن یاساختن

عشق یعنی مست وبی پرواشدن

عشق یعنی زندگی راباختن

عشق یعنی...!

نوشته شده توسط مهسا در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 21:9 | لینک ثابت |

عشق یعنی...!

عشق یعنی...!

عشق یعنی انتظاروانتظار   

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار     

 

عشق یعنی دیده بردر،دوختن     

 

عشق یعنی درفراغش سوختن     

 

عشق یعنی لحظه های التهاب      

 

عشق یعنی لحظه های ناب ناب    


عشق یعنی با پرستو پرزدن       

 

عشق یعنی آب برآذر زدن        

عشق یعنی...!



 

نوشته شده توسط مهسا در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 21:0 | لینک ثابت |

...

آبي

کاش باران بودم تا غبارغمهایت را میشستم...!

 

کاش نسیم بودم تا صورتت رانوازش میکردم...!

 

کاش گل بودم تایکی ازغنچه هایم رابه توهدیه

 میدادم...!

 

ولی افسوس که نه بارانم ـ نه نسیم ونه گل...!

 

ولی هر چه هستم باتمام وجودم

 

دوستت دارم گل من...!

 

 






نوشته شده توسط مهسا در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 20:51 | لینک ثابت |

امشب

امشب

امشب به یاد،دل آرامی بیدارم وپریده

 

ز سرم خوابم...

 

می جویمش به دامن شب اما...


آن ماه رابه خانه نمی یابم...

 

امشب کجاست مهر درخشانم؟؟

 

بی ماه روی او شب من تاراست...

 

درخواب ناز رفته نمی دانم...

 

یا همچو من نشسته وبیدار است؟؟

 

ای وای...ماه آمد ودنیایی دارد...

 

شمدبه روی خود ازمهتاب...

 

ای چشم شب نخفته بخواب امشب...

 

شاید که روی او نگردی در خواب......

  

نوشته شده توسط مهسا در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 20:41 | لینک ثابت |

برد

چه سخت است

 

                هنگام وداع


                         آنگاه که درمیابی

 

                                   چشمانی که


                                         درحال عبوراست

                        پاره ای ازوجود تو نیز

                                          باخودخواهدبرد...

                  

نوشته شده توسط مهسا در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 20:17 | لینک ثابت |

یادت بخیر

هرگاه دفترمحبت راورق زدی،


و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را

احساس کردی،

هرگاه در میان ستارگان آسمان یک

ستاره ای خاموش دیدی،


برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود،

نه به زبان بلکه از قلب خود بگو:

یادت بخیر ای...

 


نوشته شده توسط مهسا در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 20:6 | لینک ثابت |

محبت

از گل پرسیدم:محبت چیست؟گفت:

 

از من زیبا تر است.

 

از آفتاب پرسیدم:محبت چیست؟گفت:

 

از من سوزانتر است.

 

از شمع پرسیدم:محبت چیست؟گفت:

 

از من عاشقتر است.

 

از خود محبت پرسیدم،محبت چیست؟

 

گفت...یک نگاه است ،اما پر از عشق


نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 11:56 | لینک ثابت |

دبیر

دبیر زیست:عشق مرضی است که میکروب آن از


طریق چشم واردبدن میشود.

 

دبیر شیمی:عشق تنها اسیدی است که درقلب

 

اثر دارد.

 

دبیر دینی:عشق یک موهبت الهی است که خداوند

 

برای بندگانش هدیه کرده است.

 

دبیر ریاضی:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون

 

است به بدن.

 

دبیر فیزیک:عشق مانند آهنربایی است که هرجوانی

 

را به طرف خود جذب میکند.


دبیر ادبیات:عشق باید مانند عشق لیلی ومجنون

 

پاک باشد.

 

دبیر ورزش:عشق یک توپ فوتبال است که به

 

دروازه ی هرقلبی اصابت میکند.

 

دبیر تاریخ:عشق تنها پادشاهی است که درتمام

 

قرون بر دلها حکومت کرده...


 

 

نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 20:21 | لینک ثابت |

یادم کن

به جای دسته گلی که فردابرقبرم نثار کنی

 

امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن

 

به جای سیل اشکی که فردابرمزارم میریزی

 

امروز با تبسمی شادم کن

 

به جای اون متنهای تسلیت که فردابرام مینوسی

 

امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن

 

من امروز به تو نیاز دارم نه فردا

 

قربونه وفای تو برم


پس کجایی تو
 

نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 17:4 | لینک ثابت |

یکی باش

سعی کن همیشه تنها باشی چون تنها بدنیا

 

آمده ای وتنها می میری.


بگذار عظمت عشق را هیچگاه درک نکنی چون

 

آنقدر عظیم است که تورادرزندگی نابود می کند.

 

اما اگر عاشق شدی.................

 

فقط یک نفر رادوست بدار،بخند،گریه کن،وقدم بدار

 

تنها برای یک نفرررررررررررر..


نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 12:32 | لینک ثابت |

خواستم

وقتی خواستم زندگی کنم راهم رابستن


وقتی خواستم عاشق شوم گفتن گناه است

 

وقتی به راستی سخن گفتم،گفتن دروغ است


وقتی خندیدم گفتن دیوانه است

 

وقتی گریستم گفتن کودکانه است


حالا نمیدانم چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 12:0 | لینک ثابت |

هیچ

پرسید بخاطر کی زنده هستی؟

 

با اینکه دوست داشتم با تمام وجودفریادبزنم بخاطر تو،بهش گفتم بخاطر هیچ کس.

 

پرسید پس بخاطر چی زنده هستی؟

 

با اینکه دلم داد میزد بخاطر توبا یک چشم پر ازاشک،بهش گفتم بخاطر هیچ چیز.

 

ازش پرسیدم توبخاطر چی زنده هستی؟

 

در حالی که گریه میکرد گفت،بخاطر کسی که برای هیچ زنده است 

نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 11:53 | لینک ثابت |

زیبا

چه زیبا!گفتم دوستت دارم!

 

چه صادقانه!پذیرفتی!

 

چه فریبنده!آغوشم برایت باز شد!

 

چه ابلهانه با تو خوش بودم!

 

چه کودکانه!همه چیزم شدی!

 

چه زود!بخاطر یک کلمه مرا ترک کردی!

 

چه ناجوانمردانه!نیازمندت شدم!

 

چه حقیرانه!واژه غریبه خداحافظی به

 

من آمد!

 

و چه بی رحمانه من سوختم....

 


نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 11:42 | لینک ثابت |

عاشقانه

هنوز هیچ واژه ای نتونسته عشق ومعنی کنه ،پس فقط میتونم با دو کلمه نیازم وبه توبیان کنم،دوستت دارم...

کاش خداوند سه چیزرانمی آفرید:۱.غرور.۲.دروغ.۳.عشق.تا انسان مجبور نباشد از روی غرور به عشق خوددروغ بگوید...


همیشه بخاطر داشته باش،لذتی که درفراق است دروصال نیست.چون درفراق شوق وصال است،ودر وصال ترس فراق...

 

همیشه به یادداشته باش تا به فراموشی بسپاری آنچه راکه اندوهگینت میسازد.اما هرگز فراموش نکن بیاد داشته باشی آنچه راکه شادمانت میکند...

 

یادم باشه که یادت بدم که یاد بگیری که یادت نره که یادت همیشه در یادم...

هر گاه دوستم نداشتی با صدای آهسته بگو تا من آهسته بگریم...

 

اگر من تو دو تا برگ باشیم،هنگام خزان من زودتر از تومیشکنم تا زمانی که می افتی،در آغوشم بگیرمت...

 

تو مرامی فهمی من تورا میخواهم وهمین ساده ترین قصه یک انسان است.تومرا میخوانی من تورا ناب ترین شعر زمان میدانم و توهم میدانی تا ابد در دل من می مانی...

زندگی سه بار بهت دروغ میگه:۱.وقتی به دنیات میاره.۲.وقتی عاشقت میکنه.۳.وقتی تمام زندگیت و ازت میگیره تا بهت بگه همش خوابی بود بس...

اگر یه وقت احساس کردی تویه اتاق تنگ وتاریک گیر کردی ودیوار اتاق مدام عقب وجلو می ره ،از اون خون میچکه،اصلا نترس چون تو قلب منی...

 

بارون نباش که با التماس خودت را به شیشه بکوبی.ابر باش تا همه منت باریدن تو بکشن...

 

میخواستم برای از دست دادنت اشک بریزم ولی افسوس که تمام اشکهایم را برای بدست آوردنت ریخته بودم...


آهسته می نویسم ولی توفریاد بزن دوستت دارمممم...

 

سه نوع از دست دادن وجود داره که یکی از دیگری سخت تره:۱.زنده بمانی وکسی برای تو بمیره.۲.بمیری وکسی بخاطرت زنده بناند.۳.همدیگر را از دست بدین در حالیکه هردو محکوم به زندگی کردن هستین...

به من میگفت آنقدر دوستت دارم که بگویی بمیر میمیرم،باورم نشد.فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر ،سالهاست که در تنهایی پژمرده ام.کاش امتحانش نمی کردم...

 

اگر کسی ودوست داشته باشی،نمیتونی توی چشم های اون زول بزنی،نمیتونی دوریش و تحمل کنی،نمیتونی بهش بگی چقدر دوسش داری،نمیتونی بهش بگی چقدز بهش نیاز داری،واسه همینه که عاشق ها دیونه میشن...

زندگی به من آموخت چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت چگونه زندگی کنم.تو به من آموختی چگونه دوستت بدارم ،اما به من نیاموختی چگونه فراموشت کنم...

 

تنها برای چشمان تو مینوسم تا بدانی محبت وعشق را درچشمان تو آموختم وبا تو آغاز کردم.بهترین صدای زندگیم شنیدن صدای تو وقشنگ ترین لحظه زندگیم لحظه دیدن توست.تنهایم نذار که تا ابد عاشقانه دوستت دارم...

 

چه قدر سخته گل آرزوهاتو،تو باغ دیگری ببینی وهزار بار تو خودت بشکنی واونوقت زیر لب بگی،گل من باغچه نو مبارک...

 

با خودم عهد بستم بار دیگری که دیدمت بگویم که ازتو دلگیرم،ولی باز تو رادیدم گفتم بی تو میمیرم...

 

اگر یه بار دیگه به دنیا میآمدم ترجیح میدادم اشک تو باشم،چون از چشم تو متولد میشم،رو گونه هات زندگی میکنم،ورولبات میمیرم...

 

هروقت مسیحی میمیرد بر سر قبرش صلیبی می آویزن تا همه بدانند آنجا قبری است.تونیز برگردنت صلیبی بیاویز تا همه بدانند که سینه تو گورستان عشق من است...

بهترین آهنگ زندگیم تپش قلب توست.قشنگترین روز زندگیم روز یافتن توست.ای که دوراز من ودرقلب منی،با خبر باش همه دنیای منی...

 

دیشب توفکرت بودم که یه قطره اشک ازچشمانم جاری شد،ازاشک پرسیدم چراآمدی گفت:آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست...

 

 


نوشته شده توسط مهسا در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 12:9 | لینک ثابت |

دریغ

گل من

قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ

 

قدر یار وفادار ندانست دریغ

 

درد محرومی دیدار مرا کشت افسوس

 

یار حال منه بیمار ندانست دریغ

 

مر،دم و حال مرا یار ندانست دریغ

 

قدر عشاق جگر خوار ندانست دریغ

 

نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 20:36 | لینک ثابت |

مجازات

هیچ فکر نمیکردم که به جرم عاشقی

اینگونه مجازات شوم .                   

دیگر کسی به سراغم نخواهد آمد.

قلبم شتابان میزند.                     

شمارش معکوس برای انفجار در 

سینه ام ومن تنها خود را در آغوش 

میکشم تنها مانده ام...تنها...                   

نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 20:15 | لینک ثابت |

جدایی

عاشقي

می گویند:سه چیز زاده عشق نیست 

جدایی

 

سفر

 

فراموشی

 

دلی آن زمان،که تو مرا تنهاگذاشتی

 

ورفتی لحظه لحظه عاشقت شدم...


نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 20:4 | لینک ثابت |

دوستت دارم

اگر کلمه دوستت دارم،

 

نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست،

 

اگر کلمه دوستت دارم،

راضی کننده وتسکین دهنده قلبهاست،

 

اگر کلمه دوستت دارم،

 

پایان همه جدایی هاست،

 

اگر کلمه دوستت دارم،

 

نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست،

 

پس با تمام وجودفریاد میزنم،


                          دوستت دارم

 

                   

نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 8:11 | لینک ثابت |